گایش همسرم با دوستم

من متاهلم وخیلی حشری سکسهای زیادی داشتم واز تنوع در سکس لذت بیشتری میبرم با دیدن فیلمهای سکس گروهی خیلی دوست داشتم تجربه کنم کم کم موقع سکس با همسرم ازهمسرم میخواستم برای لذت بیشتر از سکس با مردای دیگه بگیم اولش قبول نمی کرد کم کم پذیرفت وشهوتش چند برابر شد موضوع رو جدی کردم وپیشنهاد سکس mmf دادم قبول نمی کرد انقدر از لذتش گفتم کم کم تحریک شدو با کلی اما واگر قرار شد یه ادم مورد اعتماد پیدا کنم .یکی از پسرای فامیل بود که با هم خیلی صمیمی بودیم و راحت وزیاد خونمون میومد پسر خیلی خوب از هر نظر بود وهمسرم هم شناخت کاملی داشت دو تایی فیلم سکسی میدیدیم و (بیشتر…)

08/25/2011 at 10:53 ق.ظ. بیان دیدگاه

کونی شدن من بیچاره!

دریکی ازروز های تابستان سال1387بودکه پدر و مادر من برای مدت یک روز به بوشهر رفتن. راستش ما در بندر ریگ (نزدیک گناوه واقع دراستان بوشهر)زندگی میکردم واصلیت ما هم آلمانی بود وبه خاطر کار پدرم به بندرریگ آمده بودیم. من بایکی از دوستان قدیمی خودم دیداری داشتم( ماقبلا دربندرریگ به مدت6ماه زندگی کردیم)

خلاصه بعدازاینکه دوستم رادیدم ازاوخواستم تابه خانه مابیاید ومدتی راپدرومادرم بامن نیستند پیش من باشد چون که راستیتش من (بیشتر…)

08/25/2011 at 10:49 ق.ظ. بیان دیدگاه

شوهر شکاک

سلام من مانیا هستم 27 سالمه و 9 ساله که ازدواج کردم.کمی تپلم و خداییش خوشگلم.اما داستانم راجع به خریت خودم و نا مردی کسی یه که تو بدترین شرایت زندگیم جلو راهم سبز شد.
2 سال پیش بود من و حامد سر مسائلی با هم بحثمون شده بود.جدیدا خیلی با هم بحث میکردیم و طبق معمول بحث سر حجاب و ارایش و این جور چرت و پرت ها بود.خداییش به تنها چیزی که فکر نمیکردم خیانت بود.از اونجا که حامد منو مفت و راحت به دست اورده بود همش میزد تو سرم که اگه بو سالم بودی با اون همه دک و پوزت که خوانوادت تو رو به من بچه شهرستانی نمیدادن……………
هر وقتم که اعتراض میکردم میزد تو دهنم و گلومو اونقد فشار میداد که کبود میشدم بدشم که میدید از خدامه ولم میکرد و میگفت نمیزارم راحت (بیشتر…)

08/25/2011 at 10:48 ق.ظ. بیان دیدگاه

سكس با خواهر زن ترسو

سلام.. اسم شهرها و آدم ها مستعاره. من اميدم ٣٠ سالمه و ٦ ساله ازدواج كردم. اين خاطره مال سال ٨٦ هست كه من و خانومم هنوز نامزد بوديم. خونواده هامون تو اراك زندكي ميكنن و من تهرانم. خواهر زنم كه دكتره واسه دوره طرحش تهران بود و خونه باباش كه واسه سفراشون خريده بود زندگي ميكرد. منم واسه خودم خونه داشتم و اول كارم بود. وضع ماليم نسبتا خوب بود و ظاهر نسبتا خوب و قابل تحملي دارم و به قول الهام(خواهر خانومم) اكه ١٠ كيلو كم كنم خيلي متناسب ميشم وزنم ١٠٠ و قدم ١٨٧ هست.
يك شب كه از سر كار اومده بودمو با دوستام داشتيم مشروب ميخورديم خانومم زنگ زد كه الهام زنگ زده كه ديشب تو ساختمونمون دزد اومده و فقط ٢ تا از ٤ واحد خونه بودن و (بیشتر…)

08/25/2011 at 10:46 ق.ظ. بیان دیدگاه

خیانت در خیانت

چند ماهی بود گذشته بود از آخرین دیدارمون. طبق معمول آدم منطقی ای هستم و زیاد حال نمیکنم غرورمو بذارم زمین و گیر بدم. ولی خب انگار دادن راحتتره تا کردن. دادن منت کشی و خالی بندی نمیخواد. ولی کردن خیلی سخته. البته اگه نخوای خانوم بیاری. روز آخر بعد از دو ماه غیب شدنش بود. که دیگه صبرم تموم شده بود و بهش گفته بودم ببینیم همو و تمومش کنیم این وضعو. اونم استقبال کرده بود. اینجوری عذاب وجدانش کم میشد که انگار من خواسته بودم تمومش کنیم!
وقتی دیدمش اینقدر سوال پیچش کردم و منطق رفتاریش رو زیر سوال بردم که لو داد که یکیو دوست داره که من میشناسم و از این دری وریا… منم خیلی شیک (بیشتر…)

08/25/2011 at 10:40 ق.ظ. بیان دیدگاه

شاه کس

من پدرام هستم و 32 سال سن دارم. زندگي سکسي خودم رو از سن 17 سالگي شروع کردم و ميخوام که زندگي نامه سکسي خودم رو براتون به تدريج بنويسم. اميدوارم که لذت ببريد. در ضمن بايد بگم که اسمهايي رو که به کار مي برم مستعار هستند چون مي خوام روابطي رو بازگو کنم که شايد کساني که طرف دوم ماجراهاي من بودند دوست نداشته باشند اسم واقعي شون بازگو بشه. از طرف ديگه خيلي از اونها الان ازدواج کردند و ممکنه اتفاقي اين سايت و خاطرات من باعث دردسرشون بشه. پس به من حق بديد که اسم واقعي پارتنرهام رو بازگو نکنم.
اول بذاريد يه کمي از خودم بگم. من پسري هستم با 167 سانت قد کمي چهارشونه با چشم و ابرو و (بیشتر…)

08/24/2011 at 9:59 ب.ظ. بیان دیدگاه

چجوری کون دادم

یه مدتی بود که خیلی هوس کرده بودم زیر یه مرد بخوابم و برای اینکه کسی نفهمه که م دوست دارم کون بدهم فقط سکس چت می کردم و وب بازی بود. ولی بعد از یه مدتی یکی بهم گفت که دوست داره من رو فرش دراز بکشم و اوون باسن کخت من رو از تو وب برای یه جند دقیقه ببینه که من هم قبول کردم و پشت به وبکم یه چند دقیقه ای دراز کشیدم. خلاصه بعد از اینکه خیلی ابراز علاقه کرد و گفت که زنش دانشجو هست و روز دوشنبه خونه خالی هست. خیلی وسوسه شده بودم.

(بیشتر…)

08/25/2009 at 10:14 ق.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


دسته‌ها

نوشته‌های تازه

Feeds


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.